تبلیغات
موزیک : آهنگ : دانلود - ۱۰ کافه‌ی حیاتی پایتخت که باید روزی به آن‌ها سر بخانومید!

۱۰ کافه‌ی حیاتی پایتخت که باید روزی به آن‌ها سر بخانومید!

شنبه 22 مهر 1396 02:37 ق.ظ

 

۱۰ کافه‌ی حیاتی پایتخت که باید روزی به آن‌ها سر بخانومید! • عسل فردا

  • ۱۰ کافه‌ی حیاتی پایتخت که باید روزی به آن‌ها سر بخانومید! • عسل فردا

    خوش گذراندن در عصرهای طولانی تابستان و غروب‌های غم‌انگیز پاییز پایتخت امروز خیلی کار دشواری انجام گرفته هست. راههای طولانی و ترافیکِ کشنده خلق‌ها را تنگ کـــرده، اوقات را تلخ و فرصت‌ها را کوتاه، اما برای ما نسل سرخوش متولد اوایل دهه‌ی شصت بهترین جای خانومده کـــردن این فرصت‌ها کافه هست. جایی برای دیدن رفقا، خلوت کـــردن، تماشای لحظات خوش یا ناخوش دیگران، فکر کـــردن به جریان بی‌قرار خانومدگی، خواندن، نوشتن، خط‌‌خطی کـــردن و …

    کافه‌ها پایگاه‌های اجتماعی کوچکی هستند و هر کافه‌ای اهل خودش را دارد. مشتری‌هایشان از لایه‌های فرهنگی گوناگون جامعه می‌آیند و هر کافه‌ای با طراحی داخلی، منو، محلیت، موزیک و دوستان خاصش اتمسفری می‌سازد که محبوب و مقبول اهل خودش می‌شود. شاید شما خودتان را اهل یکی از این کافه‌ها بشناسید.

    کافه نادری

    کسانی که به کافه نادری‌ در حوالی میدان فردوسی می‌روند تا گذشته‌ی شاعران و نویسندگان محبوبشان را کشف کنند، در نخستین برخورد تعدادان گرمایی در خوش‌آمدگویی و دکوراسیون نمی‌بینند، باید کنجی بنشینند، دستی روی‌ میزهای‌ کهنه بکشند، پرده‌های‌ سرخابی و قاب پنجره‌های‌ دود گرفته، هستخر در حیاط و گربه‌ها را زیر آفتاب دریابند، تا پیشخدمت‌های‌ پیر و خسته‌ی‌ کافه بیایند سفارش بگیرند. تازه آن تایم هست که با خانومگ صدای‌ خش‌دار پیرآقا‌های‌ نادری‌ می‌توانند شصت‌و‌اندی‌ سال پیش را تجسم کنند، از جمله سبیلی که تازه دارد پشت لب پیشخدمت سبز می‌شود، صدای‌ مزقان، هحیاتیه‌ای‌ پر از بحث و جدل، هر از گاهی فریادی‌ در میان جمع، احسنتی یا که ناسزایی، سبیل‌های‌ کت‌و‌کلفت، پاپیون‌های‌ تیره، مه غلیظی از دود سیگار، پیاله‌های‌ پیاپی، انبوه فنجان‌های‌ قهوه روی‌ میزها، شاعران جوان و نویسنده‌های‌ پرشور و پر‌حوصله پای‌ بحث‌ها و شعرخوانی. آری‌! روزگاری‌ صادق هدایت این مکان می‌نشسته …

    نمی‌شود به نادری‌ فقط در جایگاه کافه نگاه کـــرد. نادری‌ بخشی از تاریخ ادبیات معاصر و جزئی از هویت فرهنگی مهست. یک میراث هست، با همان عمارت رو به زوال و دیوارهای‌ بلند، با همان لامپ‌های‌ کم‌سو، پیرآقاهای‌ بی‌حوصله و پر از خاطره‌ی‌ آقاگان در تعامل با جوان‌هایی که به‌دنبال رگ‌و‌ریشه آمده‌اند، می‌شود به نادری‌ نگاه کـــرد و حال و روز ادبیات ایران را به چشم دید.

    10cafe-tehran-angahmag-12

    کافه شوکا

    از پیچ پله‌های‌ بازارچه‌ی گاندی‌ که بیایید بالا، سردر سی‌ساله‌اش را می‌بینید و جماعتی سیگار به‌دست لای‌ گل‌های ایوانش. حتماً شنیده‌اید که محل معاشرت آدم‌های‌ معروف زیادی‌ مثل بیژن جلالی، محمود دولت‌آبادی‌، بهرام دبیری‌، ایرج خانومد، توکا و مانا نیستانی، پیمان هوشمندزاده و زیادی‌ دیگر از ادبیاتی‌ها و مطبوعاتی‌ها بوده هست و دقیقاً به همین دلیل آن فضای‌ کوچک و جمع‌وجور و متواضع شما را شوکه خواهد کـــرد.

    میز و نیمکت‌های‌ کهنه‌ی قرمز، انبوه تابلوهای‌ اصلی روی‌ دیوارهای‌ گرم چوبی و جمعیت درهم فرورفته‌اش به‌علاوه‌ی‌ خوش‌آمدگویی گرم قهوه‌چی معروفش، یارعلی، از همان نخستین دقایق شما را متوجه صمیمیتی می‌کند که در هیچ کافه دیگری‌ در پایتخت نخواهید یافت. اگر ردیف تصویر‌های‌ شش‌در‌نُه اهالی شوکا که روی‌ تیغه‌های‌ سقف قطار انجام گرفته‌اند، حوهستان را پرت نکند، درخشش گراور برنجی امضای‌ بیژن جلالی، وسط سرخی روکش آخرین میز کافه، از همان دور هم چشمتان را خواهد گرفت. منو در عین سادگی فرهنگ‌نامه‌ی‌ خودش را دارد؛ به صورت حتم کافه‌چی برایتان توضیح می‌دهد که سیاه و صفقلی و لنگه‌به‌لنگه و قاتق چطور خوردنی‌هایی هستند و حتی اگر گرسنه نیستید، نان و پنیرش را امتحان کنید.

    10cafe-tehran-angahmag-2210cafe-tehran-angahmag-24

    کافه ثالث

    شاید این کافه به‌درد نخستین ملاقات با شریک خانومدگی‌تان نخورد، اما دلایل رفتن به کافه ثالث به تعداد آدم‌ههست؛ خستگی از قدم زدن در کریم‌خان، چرخیدن در کتاب‌فروشی همکف نشر ثالث، پیدا کـــردن جای خواندن کتاب‌هایی که شاید نمی‌خواهید بخرید، خرید کـــردن از محصولات تزیینی و صنایع دستی جلوی‌ در کافه، ملاقات دوستی در گالری‌ ثالث در طبقه دوم، تماشا کـــردن کامبیز درم‌بخش در حال کار، دیدن رسول یونان در حال شاعری‌، پیدا کـــردن جای‌ی خلوت برای‌ طراحی یا نوشتن، دید زدن کریم‌خان از یک پنجره‌ی بزرگ، حتی دلتنگی برای‌ رومیزی‌‌های‌ گل قرمز قدیمی و صد به صورت حتم پایین افتادن قند خون و تشنگی و …

    شاید زیرپوستی‌ترین تأثیر یک کافه در این باانجام گرفت که متوجه گذشت زمان در ساعاتی که آنجا نشسته‌اید نشوید و این خصوصیت در کافه ثالث هست. حوصله‌تان هرگز سر نخواهد رفت.

    10cafe-tehran-angahmag-20

    کامیز درم بخش در کافه ثالث

    کافه نزدیک

    این کافه نزدیک شمهست. چه در خانه هنرمندان باشید، چه در انتشاراتی‌های‌ کریم‌خان، چه در دانشکده‌های‌ چهارراه ولیعصر یا حتی در کتاب‌فروشی‌های‌ انقلاب، فقط کافی هست اهل فرهنگ و هنر باشید. به صورت حتم فقط موقعیت کافه و آسانی رسیدن به آن نیست که کافه را به شما نزدیک می‌کند؛ قدمت عمارت، دیوارهای‌ آجری‌ و قاب‌های‌ سبز دروپنجره‌ها حتماً با جایی در خاطرات کودکی شما قرابت دارد. حتی آن چترهای‌ نارنجی که شما و دوستانتان را زیر آفتاب تابستان در سایه خودش به‌هم نزدیک می‌کند، نعمت هست. عمارتی هست بزرگ با دو سالن، یک راهرو و حیاطی سرسبز که در عین خوش‌سلیقگی بازسازی‌ و چیدمان انجام گرفته هست و عسل فردا از مبلمان و نور گرفته تا منو به آدم احساس آسودهی و صمیمیت می‌دهد. اگر تایم کافی داشته باشید حتماً سری‌ هم به طبقه‌ی بالا بخانومید که کتاب‌فروشیِ هنوز، با آن مجموعه تصویر‌های‌ خیره‌کننده روی‌ دیوار و طبقاتی که مملو از کتاب تا سقف چیده انجام گرفته‌اند، زمان را از یادتان خواهد برد. می‌گویند کافه نزدیک برای‌ فرهاد دولت‌آبادی‌، پسر محمود دولت‌آبادی‌، هست و به صورت حتم ما این را نه تأیید و نه رد می‌کنیم، چون خودمان با چشم خودمان چیزی‌ ندیدیم. اگر تنها رفتید، نشستن در ایوان را از دست ندهید.

    10cafe-tehran-angahmag-4

    سبا لعل محمدی و آیین فضل الهی در کافه نزدیک

    10cafe-tehran-angahmag-19

    کافه آپارتمان یا در واقع آپ – آرت – مان

    برای‌ خودش عمارت جذابی هست در کوچه‌های‌ خیابان ایرانمنطقه، که به سبک اسم سه سیلابی‌اش سه تالاراصلی بزرگ دارد. برای‌ خوش‌آمد افزایش می‌توانید قبل از رفتن به کافه سری‌ به فروشگاه ظروف و دکوراسیون ورودی‌ ساختمان بخانومید که فضای‌ دلنشینی دارد و هم از تماشا و هم از خرید خیلی لذت می‌برید. پیدا کـــردن بهترین جای‌ نشستن بین یک تالار با تزیینات چوبی که متداوم شلوغ هست، یک تالار کوچک‌تر جلوی‌ آشپزخانه با دیوارهای‌ روشن و راهرویی و راه‌پله‌ای پر گل‌وگیاه و یک تالار بزرگ و پرجمعیت پایین پله‌ها خودش برای‌ خودش کاری‌ هست و تور گردشگری‌ به‌حساب می‌آید.

    منو شبیه مشق‌های‌ شب آخر دانشجوههست که به صورت حتم با رفت‌و‌آمد آن همه هنرمند جوان و دانشجو هماهنگی تکمیلی دارد؛ دکوراسیون هم همین‌طور. در کل کافه‌ای‌ هست که عسل فرداش به عسل فرداش می‌آید و به‌ندرت آنجا را خلوت می‌بینید. ما خودمان افزایش از همه با آن گل‌وبوته‌های‌ لطیف صورتی در قاب پنجره‌ها حال کـــردیم که گاهی حضور دختری‌ با لباس گل‌دار زیبایی‌اش را صدتعدادان می‌کند.

    یادتان نرود آن میلک‌شیک‌های‌ حجیم را که در بطری‌‌های‌ شیشه‌ای‌ سرو می‌شود، حتماً امتحان کنید.

    10cafe-tehran-angahmag-9 10cafe-tehran-angahmag-10

    کافه کیوسک

    خیابان کریم‌خان شبیه خیابان‌های‌ لندن نیست، ولی حتی اگر لندن را ندیده باشید، باز هم کیوسک‌های‌ قرمز این کافه جذاب هست، به صورت حتم که شباهتی به کیوسک‌های‌ زرد دوران کودکی‌مان ندارد و آجرهایش زیر آن نور قرمز خیلی هم شیک و مجلسی هست؛ اما مگر قرار هست با نشستن در هر کافه‌ای‌ نوستالژی‌‌هایمان ورم کند؟

    جوانان زیادی‌ به این کافه می‌آیند. دو‌به‌دو یا در جمعی پر دود و صدا، یا از گالری‌‌گردی‌ برگشته‌اند یا برای‌ تولد جمع انجام گرفته‌اند، یا در پناه انوار سرخ کافه کیوسک از عشق حرف می‌خانومند. در این کافه آرامش و احساسات متفاوتی را تجربه خواهید کـــرد. نشستن در درجاتی از تاریکی، در پناه دیوارهای‌ خلوت آجری‌، شاید بهترین فرصت باانجام گرفت تا از پایان روزمره‌ها و خاطرات و تاریخ‌ها فاصله گرفت و افکار متفاوتی در ذهن پروراند.

    10cafe-tehran-angahmag-1710cafe-tehran-angahmag-15

    کافه دیاموند

    اگر بعد از قدم زدنی طولانی در انقلاب به تقاطع ویلا رسیدید، فرصت نیکوی هست که ساختمانی قدیمی، زیبا و اصیل با شیشه‌های‌ رنگی و تخته‌سیاهی جلوی‌ در چوبی پیدا کنید. متداوم شلوغ به‌نظر می‌رسد، اما به هر حال بعد از تعداد دقیقه، جای نشستن در محوطه‌ی روباز یا فضای‌ قشنگ دور راه‌پله یا طبقه‌ی بالا پیدا می‌کنید و به صورت حتم تماشای‌ فضا حتماً تا مدتی مشغولتان می‌کند، آن‌قدر که فراموش می‌کنید منوی‌ مفصل کافه دیاموند را تکمیل بررسی کنید.

    تیپ‌های‌ متنوعی به کافه دیاموند می‌آیند، میانسال‌های‌ خندان در جمع جوان‌ها، کارمندهایی که آخر هفته دورهم جمع می‌شوند، خانواده‌هایی که فرخانومدان جوان دارند، هستاد و دانشجویی که در میانه‌ی معاشرتی کوتاه راهی به دنیای‌ هم باز کـــرده‌اند. اگر کافه‌رو باشید، می‌دانید ارائه‌ی سرویس سریع و نیکو به پایان مشتریان در تعداد محوطه‌ی مجزا که هر کدام خودشان اندازه‌ی‌ کافه‌ای در جاهای‌ دیگر منطقه هست، ابداًً شوخی نیست و کافه دیاموند این کار را عالی انجام می‌دهد؛ آن هم در اوج شلوغی عصرهای‌ تابستان پایتخت.

     10cafe-tehran-angahmag-14

    10cafe-tehran-angahmag-13

    سام کافه

    لازم نیست قهوه‌خور خیلی قهاری‌ باشید تا متوجه کیفیت بالای‌ قهوه و طعم بی‌نظیر قهوه‌های‌ سام کافه بشوید. به صورت حتم فقط قهوه‌ی نیکو نیست که سام کافه را جذاب می‌کند؛ کوراسون نوتلا، کیک‌های‌ متنوع و به صورت حتم بانوان وجیه‌المنظر (ما طرف‌دار ترکیبات مغلق نیستیم و این عبارت فقط من باب رعایت تذکرات سعید خواجه‌افضلی، ویرهستار عزیزمان، این مکان قرار گرفته هست؛ وگرنه نوشتن عبارت دخترهای‌ خوشگل برای‌ ما هم خودمانی‌تر بود، هم دیکته‌اش آسوده‌تر.) را هم نباید از قلم انداخت.

    سام سنتر مرکزی تجاری‌ در خیابان فرشته هست که شیک بودنش خیلی توی‌ چشم می‌خانومد، اما این کافه در هر جای‌ دیگری‌ هم ممکن بود پاتوق نیکوی برای‌ اهل فرهنگ باانجام گرفت. میزهای‌ وسیع و فضای‌ بزرگش می‌گوید جای‌ نیکوی برای‌ معاشرت‌های‌ گروهی هست. گویا این کافه شعبه‌های دیگری‌ هم با همین کیفیت در مناطق دیگر پایتخت دارد که دروغ دلیل؟ تا قبر آ آ آ آ! ما هنوز خودمان آنجا نبوده‌ایم که به شما هم بگوییم بروید و ببینید.

    10cafe-tehran-angahmag-310cafe-tehran-angahmag-2

    کافه ۷۸

    اگر قهوه‌خور نیستید و ذائقه‌ی ایرانی‌تان غلیظ هست، به ۷۸ بروید و آن دمنوش‌های‌ جادویی را امتحان کنید.

    خودشان می‌گویند نخستین کافه‌ای‌ بودند که دمنوش را از سفره‌خانه‌ها به منوی‌ کافه آوردند و با سروشکلی باب سلیقه‌ی مشتریانشان سرو کـــردند؛ اما برای‌ ما نخست و دومش حیاتی نیست، لذت دیدن آن ترکیب رنگارنگ و زیبا از گیاهان بهستانی و چشیدن آن طعم گوار از هر چیزی‌ حیاتی‌تر هست.

    کافه ۷۸ از آن محصول‌های خاص خیابان کریم‌خان هست، باب طبع هنرمندان و فرهنگی‌ها که پایان شیشه‌های‌ بلندش از اعلان‌های‌ نمایشگاه‌ها و تئاترها و رویدادهای‌ فرهنگی- هنری‌ پر انجام گرفته هست. اهالی خوش‌اخلاق و سربه‌زیری‌ هم دارد که فضای‌ کافه را بی‌نیاز از تزیینات و دکوراسیون خاص دلنشین می‌کند. گاهی احساس می‌کنید سادگی دیوارها سکوت کافه را مضاعف می‌کند و گاهی این سکوت مضاعف حیاتی‌ترین چیزی‌ هست که در هیاهوی‌ این منطقه احتیاج دارید.

    حتما به ۷۸ بروید و اگر رفتید وجه‌تسمیه‌ی ۷۸ را بپرسید.

    10cafe-tehran-angahmag-1

    کافه گودو

    همایون غنی‌زاده این کافه را زیاد از یک دهه قبل، حوالی چهارراه ولیعصر و با عشقی آتشین و بی‌پایان به تئاتر، راه انداخت و به‌سرعت کافه‌ی‌ محبوب اهالی و دانشجوهای‌ تئاتر انجام گرفت. دانشجوهای‌ دیروز و هنرمندان امروز در مه غلیظی از دود سیگار روی‌ صندلی‌های‌ لهستانی دورهم می‌نشستند و رومیزی‌‌های‌ چهارخانه پر می‌انجام گرفت از زیرسیگاری‌ و فنجان‌های‌ قهوه. می‌نشستند و سیگار می‌کشیدند و حرف می‌زدند، همه در انتظار گودو …

    هم همایون و هم گودو امروز نام‌های‌ معروف و موفق تئاتری‌‌ها هستند، اما اهالی‌اش می‌گویند گودو با روزهای‌ طلایی‌اش فاصله گرفته، دلشان برای‌ شور و حال روزهای‌ گذشته تنگ هست و کسی چه می‌داند؟!

    کافه‌ها فقط میز و صندلی و کلاه نیستند؛ موجوداتی هستند خانومده که دوران‌های‌ مختلفی را در طول حیاتشان تجربه می‌کنند، افت‌وخیز دارند، نسل‌های‌ تازه می‌آیند و به آن‌ها جانی تازه می‌دهند. گودو هم پروراننده‌ی‌ نسلی هست که تئاتر ایران را در حرکت نگاه داشته و چه بسا نسلی پرشور مجدد بیاید و هم جان مجدد‌ای‌ به کافه گودو و هم موجی بلند به تئاتر ایران بدهد.

    رهستی کافه گودو دلمه‌ی برگ مو دارد.

    10cafe-tehran-angahmag-6


برچسب ها: ۱۰ ، کافه‌ی ، حیاتی ، پایتخت ، که ، باید ، روزی ،