منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید . در نظر سنجی ها هم شرکت نمایید.

نظرسنجی
حق با کیست؟



آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

دوشنبه 24 اسفند 1388
گاندی ایران

بدانید : ” گاندی ایران 2430 روز را در انفرادی اوین گذارند و خم به ابرو نیاورد . “گاندی ایران “ اولین کسی است که از یک تریبون رسمی خامنه ای را دیکتاتور نامید .. او در 18 سالگی به مقام اجتهاد رسید . در 25 سالگی استاد دانشگاه تهران بود . در سال 42 به خاطر مبارزه با حکومت پهلوی در اوین به زندان رفت .از اعضای موسس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود که پس از نوشتن آن در حسینیه ارشاد اعلام کرد : “قلم و دستتان بشکند برای آن قانون تصویب کردنتان “… خامنه ای را روضه خوانی بازاری خواند که می خواهد دیکتاتور شود . با دیکتاتور خواندن خامنه ای یکبارِ دیگر به زندان افتاد و بدون محاکمه 2430 روز ( 6 سال و 8 ماه ) در انفرادی اوین بود ، و در زیر سخت ترین شکنجه ها در اوین هر بار که از او میخواستند که اعتراف کند و بگوید غلط کردم ، می گفت : زبانم به “غلط کردید” عادت دارد ، نه ”غلط کردم” . پس از 10 سال حبس در زندان ، در روزهای آخر زندگی ، در حالیکه از او تنها پوست و استخوانی مانده بود ، او را به بیمارستان آسیا منتقل کردند . در بیمارستان عوامل شکنجه و زندانش را بخشید و دعا کرد : خدایا به خاطر من بنده ای را عذاب مده ؛ به خدا قسم ، حاضرم همه عمر در دنیا رنج بکشم و زیر شکنجه باشم اما تمام بندگان خدا هدایت و سعادتمند گردند… می گفت : بت پرست مخلص بهتر است از ریاکاری ( منافقی ) که در مسجدالحرام سجده میکند … می گفت : آقایان با این رویکردتان مدتی به اسلام ضربه میزنید اما بعد تشیع را چنان میکنید که تا قیامت قد علم نخواهد کرد…تنها مجتهدی بود که فتوای ارتداد و سنگسار را قبول نداشت … پس از مرگ ماهنامه ایران فردا به خاطر چاپ یک مقاله از او” در باره انتظار از دین “ توقیف شد و مهندس سحابی 9 ماه به خاطر آن زندان رفت . …. بزرگترها او را می شناسند ..علامه احمد مفتی زاده … یار طالقانی و مخالف سر سخت خامنه ای … روحش شاد .



نوشته شده توسط ناصر ساعت 02:08 ب.ظ موضوع مطلب :‌ اورشلیم , اسلامی ,

ویرایش شده در دوشنبه 24 اسفند 1388 و ساعت 02:24 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 21 اسفند 1388
از مولوی

درویشی را پرسیدند: دلت چه خواهد؟

گفت: آنکه دلم هیچ نخواهد!

نوشته شده توسط ناصر ساعت 02:39 ب.ظ موضوع مطلب :‌ شعر و ادبیات ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 18 بهمن 1388
فقر - شعری از پابلو نرودا

فقر

تو نمی خواهی،

تو ترسیده ای

از فقر،

تو نمی خواهی

قدم در خیابان بگذاری با کفش های کهنه

و به خانه بازگردی با همان پیراهن.

 

محبوب من،

ما آنگونه که ثروتمندان می گویند

نگون بختی را دوست نداریم.

ما آن را

چون دندانی پوسیده

که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده

می کنیم و بیرون می افکنیم.

 

اما نمی خواهم وحشت کنی.

اگر به خاطر من فقر به کلبه ی تو بیاید،

اگر فقر کفش بلورین تو را با خود ببرد،

بگذار همه چیزی را با خود ببرد،

اما خنده ات را نه، که نان زندگانی است.

اگر نمی توانی اجاره را بپردازی

به قلبی پر غرور به دنبال کار برو،

و به یاد داشته باش، عشق من، که من با توام

ما با همدیگر بزرگترین ثروتی هستیم

که بر روی زمین انباشته است.

---------------------------------

برگرفته از کتاب: هوا را از من بگیر، خنده ات را نه

اثر: پابلو نرودا

نوشته شده توسط ناصر ساعت 12:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر و ادبیات ,

ویرایش شده در یکشنبه 18 بهمن 1388 و ساعت 12:18 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 17 بهمن 1388
بنیتو موسولینی

چند ماه پیش مغز و خون موسولینی را در اینترنت به حراج گذاشتند که آلساندرا - نوه اش - قبل از به فروش رفتن متوجه شد و شکایت کرد. اما پزشکان بیمارستانی که موسولینی در آن مرده بود اعلام کردند که اصلا هیچ چیز از او باقی نمانده است.

سناریوی زندگی موسولینی هم مثل خیلی از دیکتاتورها بود.

داستان از یک خانواده ی متوسط شورع شد.

پدرش آهنگر و مادرش -رزا - معلم بود.

خود او هم مدتی را به شغل معلمی گذراند.

بعد از آن مدتی به سویس مهاجرت کرد، کاری پیدا نکرد و به دلیل ولگردی از سویس اخراج شد.

بعد از گذراندن سربازی در ایتالیا به اتریش مهاجرت کرد و خبرنگار شد ولی از اتریش هم اخراج شد.

به ایتالیا بازگشت و روزنامه ای تاسیس کرد و به یک جمهوری طلب سرسخت تبدیل شد.

او بر این اعتقاد بود که ایتالیا نباید وارد جنگ جهانی اول شود.

اما بعد از چند ماه عقیده ی خود را کاملا عوض کرد و جنگ طلب شد.

سوء استفاده، ادعاهای بزرگ و اعلام وفاداری؛ این بود راه آقای دیکتاتور.

بنیتو موسولینی از نارضایتی مردم بعد از جنگ جهانی اول (سوء) استفاده کرد و ادعا کرد که می خواهم ایتالیا را به عظمت روم باستان برگردانم.

او خود را نسبت به پادشاه و کلیسا وفادار نشان می داد.

همه ی اینها راهی شد تا او حزب فاشیسم را در ایتالیا شکل دهد.

سال 1922 بود که از طرف پادشاه ایتالیا نخست وزیر این کشور شد.

یک راه ساده برای رسیدن به هدفش پیش گرفت. او توسط لیبرال های پارلمان حمایت می شد و از این حمایت ها برای تغییر قوانین استفاده کرد و سرانجام با استفاده از قوانین وضع شده در 1925 قدرت دیکتاتوری خود را بنا ساخت و بودجه ی زیادی را برای تبلیغات فاشیسم خرج کرد.

بزرگترین اشتباهش را هم وقتی مرتکب شد که در جنگ جهانی حمایت خود را از آلمان نازی اعلام کرد و این به معنای پایان کار دیکتاتور بود.

مردم او و معشوقه اش را پس از شکست تیر باران کردند و از سیم های برق آویزان کردند.

نوشته شده توسط ناصر ساعت 11:53 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 28 مرداد 1388
راضی ام! – مقایسه محمد بن زکریا رازی و بوعلی سینا

 

هزار سال پیش تازه موتور تمدن و فرهنگ اسلامی با بنزین ایرانی راه افتاده بود و جرقه های اول را هم محمد زکریای رازی و بوعلی سینا زدند. البته این دو نفر هم دوره نبودند ولی چون هر دو کلی اسم درکردند، مقایسه شان بد نیست.

* محمد بن زکریای رازی چهار سال قبل از تولد امام زمان و در ری به دنیا آمد. خانواده اش از اقشار آسیب پذیر بودند. حسین بوعلی سینا 57 سال بعد از اینکه رازی عمرش را داد به شما، در خرمیثن بخارا به دنیا آمد. پدرش در دربار سامانیان کلی کیا و بیا داشت و مایه دار بود.

* رازی اول ساز می زد، بعد زرگر شد، بعد هم زد تو کار کیمیاگری و تازه در 30 سالگی در بغداد عاشق پزشکی شد. اما بوعلی سینا آنقدر امکانات داشت که تا 18 سالگی هر چی  علم بود یاد گرفت و رسید به ته اش.

* رازی الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) را کشف کرد، عوضش بوعلی سینا چیز خاصی کشف نکرد، فقط تا دلتان بخواهد حافظه قوی داشت. می گویند: یک بار کتابی را که در شهر ری خوانده بود، در همدان از بر نوشت یا همچین چیزی.

* رازی در پزشکی «الحاوی» را نوشت، بوعلی سینا هم «قانون» را. بوعلی سینا 450 تا کتاب دیگر هم نوشت که «شفا» در فلسفه از بقیه معروفتر است. (معلوم نیست چرا اسم و محتوای کتاب های بوعلی برعکس است!)

* رازی بیشتر با فقرا حال می کرد و بین مریض های ندار می چرخید. بوعلی سینا از اول بین حکومتی ها می پلکید؛ اول نوح بن منصور سامانی را درمان کرد، بعد در گرگانسراغ آل زیاری ها رفت، بعد هم رفت بین حاکمان آل بویه و وزیرش شمس الدوله دیلمی در همدان شد. او مدتی هم عزیز کرده علاءالدوله در اصفهان و فخرالدوله در ری بود. محمود غزنوی هم دنبالش بود.

* رازی اهل ساختن بیمارستان و مدرسه بود، حتی خودش به مریض ها تا موقعی که خوب می شدند، مقرری می داد. بوعلی سینا اصلا اهل این حرفا نبود و مقرری می گرفت.

* رازی تا موقعی که زنده بود لقب خاصی نداشت، بعدا اروپایی ها بهش گفتند: «جالینوس عرب». بوعلی سینا همان زمان که زنده بود، لقب های شیخ الرئیس، حجت الحق و شرف الملک را صید کرده بود.

* شیوه درمان رازی مایعات و غذا بود و می گفت هر دکتری که با غذا، مریضش را درمان کرد «به سعادت رسید». اما بوعلی سینا مدام در حال ابتکار زدن بود.

* رازی آخر عمر آنقدر با جیوه کار کرد که کور شد و در 62 سالگی تو ری مرد. الان هم معلوم نیست قبرش کجاست. بوعلی سینا هم در همدان مرد. قبرش هم الان کلی معروف است. می گویند بوعلی سینا در اثر «قولنج» درگذشته. او تنها کسی از که از قولنج مرده. می گویند ... راست و دروغش با تاریخ؛ آدم که پشت سر مرده صفحه نمی گذارد.

منبع: هفته نامه همشهری جوان – شماره 225

 

نوشته شده توسط ناصر ساعت 08:05 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در جمعه 6 شهریور 1388 و ساعت 08:39 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari