پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید . در نظر سنجی ها هم شرکت نمایید.
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
فقر
تو نمی خواهی،
تو ترسیده ای
از فقر،
تو نمی خواهی
قدم در خیابان بگذاری با کفش های کهنه
و به خانه بازگردی با همان پیراهن.
محبوب من،
ما آنگونه که ثروتمندان می گویند
نگون بختی را دوست نداریم.
ما آن را
چون دندانی پوسیده
که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده
می کنیم و بیرون می افکنیم.
اما نمی خواهم وحشت کنی.
اگر به خاطر من فقر به کلبه ی تو بیاید،
اگر فقر کفش بلورین تو را با خود ببرد،
بگذار همه چیزی را با خود ببرد،
اما خنده ات را نه، که نان زندگانی است.
اگر نمی توانی اجاره را بپردازی
به قلبی پر غرور به دنبال کار برو،
و به یاد داشته باش، عشق من، که من با توام
ما با همدیگر بزرگترین ثروتی هستیم
که بر روی زمین انباشته است.
---------------------------------
برگرفته از کتاب: هوا را از من بگیر، خنده ات را نه
اثر: پابلو نرودا
چند ماه پیش مغز و خون موسولینی را در اینترنت به حراج گذاشتند که آلساندرا - نوه اش - قبل از به فروش رفتن متوجه شد و شکایت کرد. اما پزشکان بیمارستانی که موسولینی در آن مرده بود اعلام کردند که اصلا هیچ چیز از او باقی نمانده است.
سناریوی زندگی موسولینی هم مثل خیلی از دیکتاتورها بود.
داستان از یک خانواده ی متوسط شورع شد.
پدرش آهنگر و مادرش -رزا - معلم بود.
خود او هم مدتی را به شغل معلمی گذراند.
بعد از آن مدتی به سویس مهاجرت کرد، کاری پیدا نکرد و به دلیل ولگردی از سویس اخراج شد.
بعد از گذراندن سربازی در ایتالیا به اتریش مهاجرت کرد و خبرنگار شد ولی از اتریش هم اخراج شد.
به ایتالیا بازگشت و روزنامه ای تاسیس کرد و به یک جمهوری طلب سرسخت تبدیل شد.
او بر این اعتقاد بود که ایتالیا نباید وارد جنگ جهانی اول شود.
اما بعد از چند ماه عقیده ی خود را کاملا عوض کرد و جنگ طلب شد.
سوء استفاده، ادعاهای بزرگ و اعلام وفاداری؛ این بود راه آقای دیکتاتور.
بنیتو موسولینی از نارضایتی مردم بعد از جنگ جهانی اول (سوء) استفاده کرد و ادعا کرد که می خواهم ایتالیا را به عظمت روم باستان برگردانم.
او خود را نسبت به پادشاه و کلیسا وفادار نشان می داد.
همه ی اینها راهی شد تا او حزب فاشیسم را در ایتالیا شکل دهد.
سال 1922 بود که از طرف پادشاه ایتالیا نخست وزیر این کشور شد.
یک راه ساده برای رسیدن به هدفش پیش گرفت. او توسط لیبرال های پارلمان حمایت می شد و از این حمایت ها برای تغییر قوانین استفاده کرد و سرانجام با استفاده از قوانین وضع شده در 1925 قدرت دیکتاتوری خود را بنا ساخت و بودجه ی زیادی را برای تبلیغات فاشیسم خرج کرد.
بزرگترین اشتباهش را هم وقتی مرتکب شد که در جنگ جهانی حمایت خود را از آلمان نازی اعلام کرد و این به معنای پایان کار دیکتاتور بود.
مردم او و معشوقه اش را پس از شکست تیر باران کردند و از سیم های برق آویزان کردند.
هزار سال پیش تازه موتور تمدن و فرهنگ اسلامی با بنزین ایرانی راه افتاده بود و جرقه های اول را هم محمد زکریای رازی و بوعلی سینا زدند. البته این دو نفر هم دوره نبودند ولی چون هر دو کلی اسم درکردند، مقایسه شان بد نیست.
* محمد بن زکریای رازی چهار سال قبل از تولد امام زمان و در ری به دنیا آمد. خانواده اش از اقشار آسیب پذیر بودند. حسین بوعلی سینا 57 سال بعد از اینکه رازی عمرش را داد به شما، در خرمیثن بخارا به دنیا آمد. پدرش در دربار سامانیان کلی کیا و بیا داشت و مایه دار بود.
* رازی اول ساز می زد، بعد زرگر شد، بعد هم زد تو کار کیمیاگری و تازه در 30 سالگی در بغداد عاشق پزشکی شد. اما بوعلی سینا آنقدر امکانات داشت که تا 18 سالگی هر چی علم بود یاد گرفت و رسید به ته اش.
* رازی الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) را کشف کرد، عوضش بوعلی سینا چیز خاصی کشف نکرد، فقط تا دلتان بخواهد حافظه قوی داشت. می گویند: یک بار کتابی را که در شهر ری خوانده بود، در همدان از بر نوشت یا همچین چیزی.
* رازی در پزشکی «الحاوی» را نوشت، بوعلی سینا هم «قانون» را. بوعلی سینا 450 تا کتاب دیگر هم نوشت که «شفا» در فلسفه از بقیه معروفتر است. (معلوم نیست چرا اسم و محتوای کتاب های بوعلی برعکس است!)
* رازی بیشتر با فقرا حال می کرد و بین مریض های ندار می چرخید. بوعلی سینا از اول بین حکومتی ها می پلکید؛ اول نوح بن منصور سامانی را درمان کرد، بعد در گرگانسراغ آل زیاری ها رفت، بعد هم رفت بین حاکمان آل بویه و وزیرش شمس الدوله دیلمی در همدان شد. او مدتی هم عزیز کرده علاءالدوله در اصفهان و فخرالدوله در ری بود. محمود غزنوی هم دنبالش بود.
* رازی اهل ساختن بیمارستان و مدرسه بود، حتی خودش به مریض ها تا موقعی که خوب می شدند، مقرری می داد. بوعلی سینا اصلا اهل این حرفا نبود و مقرری می گرفت.
* رازی تا موقعی که زنده بود لقب خاصی نداشت، بعدا اروپایی ها بهش گفتند: «جالینوس عرب». بوعلی سینا همان زمان که زنده بود، لقب های شیخ الرئیس، حجت الحق و شرف الملک را صید کرده بود.
* شیوه درمان رازی مایعات و غذا بود و می گفت هر دکتری که با غذا، مریضش را درمان کرد «به سعادت رسید». اما بوعلی سینا مدام در حال ابتکار زدن بود.
* رازی آخر عمر آنقدر با جیوه کار کرد که کور شد و در 62 سالگی تو ری مرد. الان هم معلوم نیست قبرش کجاست. بوعلی سینا هم در همدان مرد. قبرش هم الان کلی معروف است. می گویند بوعلی سینا در اثر «قولنج» درگذشته. او تنها کسی از که از قولنج مرده. می گویند ... راست و دروغش با تاریخ؛ آدم که پشت سر مرده صفحه نمی گذارد.
منبع: هفته نامه همشهری جوان – شماره 225
o
«این دیگر چه معمایی است که هیچکس مرا درک
نمیکند ولی همهگان مرا میپذیرند.»
o
مصاحبه با «New York Times» - در سال ۱۹۴۲
o
«باید شرم کنند، کسانی که بدون کمترین تأمل و تفکر از
پدیدههای معجزهآسای علم و فن بهره میگیرند و سفیهانه از درک مضمون هوشمندانه آن
عاجزند، همانند گاوی که از لذت نشخوار گیاهان برخوردار است ولی از علم ِ گیاه شناسی
خبری ندارد.»
o
آگاهسازی، بهعنوان یکی از وظایف رادیو - در سال ۱۹۳۰
o
«در برابر یک قدرت متشکل و منظم، فقط یک قدرت متشکل و
منظم ِ دیگر تاب ایستادگی دارد. هرچند مایهٔ تأسف است، ولی من راه دیگری نمیبینم.»
o
در نامهای بهیک دانشجو - ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۱
o
«درک صورتمسأله از حل آن مهمتر است، چون تشریح دقیق
صورتمسأله، خود بهخود راهحل آنرا نشان میدهد.»
o
بهنقل از : Adrian Krahn - Vom Prozessmonitoring
zum Prozessmanagement
o
«من بهاین موضوع اعتقاد راسخ دارم که تنها یکراه برای
خلاصی از شر سرمایهداری وجود دارد: برقراری اقصاد ِ سوسیالیستی بهیاری آموزش و
پرورشی درخور ِ تحقق اهداف سوسیالیستی. در چنین ساختاری ابزار تولید وفرآوردههای
آن، بهکل جامعهٔ تعلق داشته و مصرف آن نیز طبق برنامه خواهد بود.»
o
نشریه «Monthly Review» - شماره ۱، «چرا سوسیالیزم؟» / مهٔ ۱۹۴۹
o
«من همیشه علیه استیلای زور مبارزه کردهام. متأسفانه
فرضیههای من، انسانیت را بهسلاح قدرتطلبی مجهز نموده که برای من عذاب وجدان بهارمغان
آوردهاست.»
o
در نامهای به «C.G. Jung» - در تاریخ ۲۰ دسامبر ۱۹۴۹
o
«من هیچگونه استعداد ِ برجستهای ندارم، فقط مشتاقانه
کنجکاوم.»
o
در نامهای به «Carl Seelig» - در سال ۱۹۵۲
o
«اگر انسانها در طول عمر خویش
فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری
داشت.»
o
«اگر واقعیات با نظریات هماهنگی
ندارند، واقعیتها را تغییر بده.»
o
«تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند
روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
o
«تخیل مهمتر از دانش است.علم
محدود است اما تخیل دنیا را دربر میگیرد.»
o
«سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه
سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
o
«سختترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ]
مالیات بر درآمد است.»
o
«سه قدرت بر جهان حکومت میکند:۱-ترس
۲-حرص ۳-حماقت.»
o
«علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران
زندگی از آن تامین نشود.»
o
«متوجه هستید که تلگراف سیمی بهنوعی
یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دماش را در نیویورک میکشید، سرش در لوسآنجلس
میومیو میکند. این را میفهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار میکند؛ شما پیامهایی
را از اینجا میفرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان میکنند. تنها تفاوت در این
است که دیگر گربهای وجود ندارد.»
o
«مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر
ما بوجود میآیند، نمیتوانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
o
«من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق
شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
o
«مهم آن است که هرگز از پرسش باز
نهایستیم.»
o
«هیچ کاری برای انسان سختتر از
فکرکردن نیست.»
o
«دین بدون علم کور است و علم بدون
دین لنگ است.»
o
«در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و
تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم
جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
o
«جاذبهی زمین، مسئول به دامان
عشق افتادن نیست»
o
«در سقوط افراد در چاه عشق، قانون
جاذبه تقصیری ندارد.»
o
«از وقتی که ریاضیدانان از سرو
کول «نظریه نسبیت» بالارفتهاند، دیگر خودم هم از آن سر در نمیآورم.»
o
«به آینده نمیاندیشم چون به زودی
فرا خواهد رسید.»
o
«بهسختی میتوان در بین مغزهای
متفکر جهان کسی را یافت که دارای یکنوع احساس مذهبی مخصوص بهخود نباشد، این مذهب
با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
o
«خدا، شیر یا خط؟ نمیکند»
o
«خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
o
«دوچیز بیپایان است: اول «کهکشان»،
دوم «حماقت بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
o
«من نمیدانم انسانها با چه اسلحهای
در جنگ جهانی سوم با یکدیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ
و چوب و چماق خواهد بود.»
o
«نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید
نباشید. به شما اطمینان میدهم که مشکلات من در این زمینه عظیمتر است.»
o
«همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما،
تاریکیای که این دایره را احاطه میکند نیز گسترده میشود.»
o
«یک فرد باهوش یک مسئله را حل میکند
اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری میکند.»
o
«اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
o
«در دنیایی که دیوارها و دروازهها
وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
منبع:
wikipedia.com

All Rights Reserved 2005-2006 © jerusalem.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768